متمزق

لغت نامه دهخدا

متمزق. [ م ُ ت َ م َزْ زِ ] ( ع ص ) پاره شونده. ( آنندراج ) ( غیاث ) ( ازمنتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). جامه پاره پاره گردیده و چاک شده. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تمزق شود.
- متمزق گشتن؛ پریشان گشتن. متفرق شدن: منازعان و معارضان او ( سیف الدوله ) در اطراف و اکناف جهان متفرق و متمزق گشتند. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 210 ).

فرهنگ عمید

پراکنده، پاره پاره.

جمله سازی با متمزق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قل یحییها الذی انشاها اول مرة و هو بکل خلق علیم خاکسار و نگونسار بادا آنکه گوید: این اجزای متفرق را ترکیب نخواهد بود و این اعضای متمزق را ترتیبی نه.

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز