متقطع
مترادفها
گسسته، ناپیوسته، مقطوع
متضادها
پیوسته، مداوم، مستمر
لغت نامه دهخدا
متقطع. [ م ُ ت َ ق َطْ طِ ] ( ع ص ) پاره پاره و بخش بخش گردیده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پاره پاره و بخش بخش گردیده.( ناظم الاطباء ). || شراب آمیخته با آب. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به تقطع شود.
جمله سازی با متقطع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در زیستشناسی، آرایه با پراکنش گسسته (انگلیسی: Disjunct distribution) یا پراکنش متقطع به آرایهای گفته میشود که دارای دو یا چند گروه مرتبط است اما از نظر جغرافیایی در فواصل قابل توجه از هم قرار گرفتهاند.
💡 یک کمان نیمه نامتناهی است (مسیری غیر خود متقطع که نقطه شروع دارد ولی نقطه پایان ندارد)و γi دورهای دو به دو منفصل از هم هستند که دارای ویژگیهای زیر اند: