قلیف

معنای اول «قلیف» به میوه و به‌ویژه خرما مربوط است و اشاره به خمی دارد که گل آن برداشته شده باشد و شامل خنور یا غلاف خرما نیز می‌شود. در این معنا، «قلیف» جایگاه خرما و میوه خشک نیز نامیده می‌شود و گاهی به خرمای دریایی که پوست آن کنده شده است نیز اطلاق می‌شود. اصطلاح «مایقلف من الخبز» به معنای چیزی است که پوسته یا پوشش آن برداشته شود و در این زمینه به فرآوری و آماده‌سازی خوراکی‌ها مرتبط است.

معنای دوم «قلیف» در منابع دیگر به حیوانات مربوط است و به شترماده‌ای بزرگ‌اندام اشاره دارد که برای نگهداری یا کارهای سنگین مناسب باشد. این کاربرد در متون دامداری و فرهنگ لغات قدیم ثبت شده و نشان‌دهنده اهمیت شترماده در زندگی اقتصادی و حمل و نقل سنتی بوده است. واژه «قلیف» در هر دو معنا، هم در زمینه کشاورزی و خوراکی و هم در دامداری، در منابع معتبر فارسی از جمله دهخدا و منتهی‌الارب ذکر شده است.

لغت نامه دهخدا

قلیف. [ ق َ ] ( ع اِ ) خم که گل از سرش برداشته باشند. || خنور خرما و غلاف آن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). جای خرما. ( مهذب الاسماء ). قلیفه بهمین معنی است. ج، قُلُف. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || میوه خشک. || خرمای دریائی که پوست آن کنده شود. || مایقلف من الخبز؛ ای یقشر. ( اقرب الموارد ).
قلیف. [ ق ِل ْ ی َ ] ( ع ص ) شترماده بزرگ اندام. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
بی آزار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز