لغت نامه دهخدا
درگذار. [ دَ گ ُ ] ( نف مرکب ) درگذارنده. عفو کننده.
- نادرگذار؛ عفوناکننده. سخت گیر. رجوع به نادرگذار شود.
درگذار. [ دَ گ ُ ] ( نف مرکب ) درگذارنده. عفو کننده.
- نادرگذار؛ عفوناکننده. سخت گیر. رجوع به نادرگذار شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دیده باددستی بیصرفه درگذار خالی مکن ز خون جگر معدن مرا
💡 بوالعجب شوریدهام سهوم به رحمت درگذار سهمگن درماندهام جرمم به طاعت درپذیر
💡 دوشم بشمع روی چو ماهت نیاز بود جانم چو شمع از آتش دل درگذار بود
💡 در بنده بودن تو ز پیری مقصرم ای بخت تو جوان ز من پیر درگذار
💡 گر ز رحمت درگذاری کردههای سابقم من ز عفو سابقت اینک گواه آوردهام
💡 خواجو چو روی عجز نهادست بر درت جرمی که کرده است به فضلت که درگذار