بی‌صرفه

لغت نامه دهخدا

بی صرفه. [ ص َف َ / ف ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + صرفه ) بی فایده. ( ناظم الاطباء ). بی سود. بی نفع. ( آنندراج ): این جنس بی صرفه است؛ بی سود است. و رجوع به صرفه شود. || بیهوده. || یاوه. بی معنی. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

بی نفع، بی فایده، بیهوده.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بیفایده بیهوده بی نفع. ۲ - یاوه بی معنی.

جمله سازی با بی‌صرفه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آن را که بود سینه پر از گوهر راز بی‌صرفه بود لب چو صدف واکردن

💡 گشا خنب حقایق را بده بی‌صرفه عاشق را می آشامش کن ایرا دل خیال آشام می‌گردد

💡 بگذر از بی‌صرفه ‌گوییها که ساز انبساط گوشمالی خورد هرگه ناله بی‌دستورکرد

💡 شمعها زین انجمن بی‌صرفه‌تازان رفته‌اند هر طرف سر بر هوا سوی‌گریبان رفته‌اند

💡 حریف باخته بی‌صرفه باز می‌باشد ز هرکه دل ببری قدر جان نمی‌داند

💡 لب بی‌صرفه نوا جهل سبق می‌باشد خامه شایان عرق در خور شق می‌باشد

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
جدا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز