لغت نامه دهخدا
سهوم. [ س َ ] ( ع اِ ) عقاب. ( منتهی الارب ).
سهوم. [ س ُ ] ( ع مص ) متغیر روی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گونه روی بگشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || لاغر شدن. || ترشرویی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
سهوم. [ س َ ] ( ع اِ ) عقاب. ( منتهی الارب ).
سهوم. [ س ُ ] ( ع مص ) متغیر روی گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گونه روی بگشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). || لاغر شدن. || ترشرویی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر فطیری در تنوری بستم آن دوران گذشت چرخ از آن سهوم برون آورد چون موی از خمیر