لغت نامه دهخدا
قرمی. [ ق َ رَ ما ] ( اِخ ) جائی است در یمامه مر بنی امرءالقیس بن زیدمنات را بدان جهت که ساخته اوست. ( منتهی الارب ).
قرمی. [ ق َ رَ ما ]( اِخ ) موضعی است میان مکه و مدینه. ( منتهی الارب ).
قرمی. [ ق َ رَ ما ] ( اِخ ) جائی است در یمامه مر بنی امرءالقیس بن زیدمنات را بدان جهت که ساخته اوست. ( منتهی الارب ).
قرمی. [ ق َ رَ ما ]( اِخ ) موضعی است میان مکه و مدینه. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۲۰۰۴، حالت D sJ (2632) که در آزمایشگاه قرمی مشاهده شد، به عنوان یک کاندید احتمالی تتراکوارک پیشنهاد شد.