لغت نامه دهخدا
قدار. [ ق ُ ] ( ع ص، اِ ) مرد میانه. || باورچی. || شترکُش. || دیگ پز. || خوان سالار. || مار بزرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قدار.[ ق َ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قدار. [ ق ُ ] ( ع ص، اِ ) مرد میانه. || باورچی. || شترکُش. || دیگ پز. || خوان سالار. || مار بزرگ. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قدار.[ ق َ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
موضعی است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از دل دادگى به زن بود كه قدار بن سالف به در خواست آن زن ناباب، شتر صالحپيغمبر را پى كرد كه عذاب نازل شد و تمام قوم هلاك شدند.(220)