لغت نامه دهخدا
خریدار گشتن. [ خ َگ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خریدار شدن. مایل بخریدن چیزی شدن. طالب خرید چیزی شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || موافق شدن. طالب شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خریدار گشتن. [ خ َگ َ ت َ ] ( مص مرکب ) خریدار شدن. مایل بخریدن چیزی شدن. طالب خرید چیزی شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || موافق شدن. طالب شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سال ۱۸۳۰ مجموعه چند بار توسط اهالی بودا خریداری شد و پس از چند دست گشتن، معماری به نام یانوش واگنر در ۱۸۵۷ بنای تاریخی و زمین اطراف آن را خرید و ویلایی گرد عمارت مقبره بنا کرد که به عنوان خانهٔ تابستانی از آن استفاده کند. او همچنین باغی خصوصی در دامنهٔ تپهٔ نسبتاً شیبدار آن درست کرد که کاری نه چندان ساده بود؛ بهترین راهحل تعبیهٔ تراس، اکنون نیز قابل مشاهده است.