پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، حزب توده فرصت تازهای برای بازسازی و تجدید حیات سیاسی خود در کشور یافت. این حزب که سالها فعالیتش در ایران به صورت مخفی یا در خارج از کشور ادامه داشت، با تحول سیاسی سال ۱۳۵۷ بار دیگر امکان حضور علنی در فضای سیاسی داخلی را به دست آورد. در پی این دگرگونی، اعلام مواضع حزب توده در قبال انقلاب اسلامی، رهبری امام خمینی و نظام جمهوری اسلامی، نشانهای از تمایل آن به پیوستن به روند انقلابی و سازگاری با شرایط جدید بود. سازمان نوید ــ شاخهای از نیروهای تودهای آزادشده از زندان و فعالان سابق حزب ــ زمینه فعالیت علنی حزب را در داخل کشور فراهم کرد. این سازمان با نفوذ در روزنامهی کیهان و تأثیرگذاری بر افکار عمومی نقش تعیینکنندهای در بازگشت حزب به صحنه سیاسی ایفا نمود.
در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷، حزب توده با انتشار بیانیهای در پاریس خواستار آزادی فعالیت خود در ایران شد و جوانشیر (فرجاللّه میزانی) را برای ساماندهی تشکیلات حزبی به کشور اعزام کرد. آخرین پلنوم حزب در خارج از کشور (پلنوم شانزدهم) در اسفند همان سال در شهر لایپزیک آلمان شرقی برگزار شد و در آن بر انتقال سریع رهبری و اعضای حزب به ایران تأکید گردید. به دنبال انتشار روزنامه «مردم» در اسفند ۱۳۵۷ و افتتاح دفتر مرکزی حزب در تهران در بهار ۱۳۵۸، کمیته مرکزی حزب از آلمان شرقی به ایران منتقل و فعالیت علنی آن رسماً آغاز شد. پس از استقرار رهبری حزب در ایران، هیئت سیاسی برای حفظ آمادگی در شرایط بحرانی، هستهی اصلی سازمان نوید را به عنوان بخش مخفی نگه داشت. این سازمان بهتدریج توسعه یافت و مأموریتهایی گسترده همچون جمعآوری اطلاعات، هدایت واحدهای نظامی و نفوذ در نهادهای دولتی و اجتماعی بر عهده گرفت.
در فروردین ۱۳۶۰، پلنوم هفدهم حزب در ایران برگزار شد و بر اساس تصمیمات آن، تغییرات مهمی در ترکیب رهبری صورت گرفت. برخی اعضا، از جمله ایرج اسکندری از هیئت سیاسی و حمید صفری از کمیته مرکزی برکنار شدند و ترکیب تازهای از هیئت دبیران، هیئت سیاسی، اعضای کمیته مرکزی و مشاوران تعیین گردید. اختلافات قدیمی میان جناحهای درونحزبی، به ویژه میان طرفداران اسکندری و کیانوری، پس از انقلاب نیز استمرار یافت؛ اما در نهایت، با کنار گذاشتن جناح اسکندری که حامی رویکرد لیبرالی بود، «خط کیانوری» غالب گردید. نورالدین کیانوری، دبیر اول حزب، عملاً حزب را زیر نفوذ خود قرار داد و در سالهای پایانی فعالیت آن، فضای درونی حزب با «تمرکز قدرت» و نوعی دیکتاتوری سازمانی همراه شد که سرنوشت سیاسی و تشکیلاتی حزب را برای سالهای بعد تعیین نمود.