بند ساختن
مترادفها
مهار کردن، بستن، مقید کردن، محدود کردن
متضادها
باز کردن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
بند ساختن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) گرفتار کردن. پای بند ساختن:
بر آن دل شد که لعبی چند سازد
بگیرد شاه نو را بند سازد.نظامی.
فرهنگ فارسی
گرفتار کردن ٠ پای بند ساختن
جمله سازی با بند ساختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بند دست و پاست سامان جهان، اما به جود می توان زین قفل آهن ساختن چندین کلید