انجمن گشتن

لغت نامه دهخدا

انجمن گشتن. [ اَ ج ُ م َ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) گرد آمدن. جمع شدن:
چو گشت انجمن لشکر از کشورش
سواران جنگ آور از لشکرش.فردوسی.چو گشتند پرمایگان انجمن
ز لشکر هر آن کس که بد رای زن...فردوسی.- انجمن گشتن بر کسی؛ دور سراو گرد آمدن:
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه.فردوسی.بگشتاسب دادند گرزی گران
بر او انجمن گشته آهنگران.فردوسی.

فرهنگ فارسی

گرد آمدن ٠ جمع شدن

جمله سازی با انجمن گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منع کن او را ز مانع گشتن من، زان که نیست حاجت پروانگی در انجمن پروانه را