ابن وداع

لغت نامه دهخدا

ابن وداع. [ اِ ن ُ ؟ ] ( اِخ ) عبداﷲبن محمدبن وداع بن الزیادبن هانی ازدی مکنی به ابی عبداﷲ. یکی از علمای نحو و لغت. ( ابن الندیم ).

فرهنگ فارسی

سوسکه

جمله سازی با ابن وداع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وبالجمله؛ چون ابن عبّاس ديد كه آن حضرت به عزم سفر عراق مصممّ است و به هيچ وجهمنصرف نمى شود چشمان خويش به زير افكند وبگريست وبا آن حضرت وداع كرد وبرگشت، چون آن حضرت از مكّه بيرون شد ابن عبّاس، عبداللّه بن زبير را ملاقات كردوگفت: يابنَ زُبير! حسين بيرون رفت وملك حجاز از براى تو خالى و بى مانع شد و بهمراد خود رسيدى، و خواند از براى او: