بزرگ نام
مترادفها
نامدار، مشهور، بزرگنام
متضادها
گمنام، بینام
لغت نامه دهخدا
بزرگ نام. [ ب ُ زُ ] ( ص مرکب ) مشهور. نام آور. با نام و آوازه بلند:
بنام و نعمت ایشان بزرگ نام شدی
چِنال گشتی از آنگه که بوده بودی نال.صانع فضولی ( از لغت فرس اسدی ).میر بزرگ سایه و میر بزرگ نام
میر بلندهمت و میر بلندرای.فرخی.میر بزرگ نامی گرد گران سلیحی
شیر ملک شکاری شاه جهان گشایی.فرخی.دو هفته با جمله حشم مهمان بنده آید بدین جهت بنده بزرگ نام گردد. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ).
فرهنگ فارسی
مشهور نام آور.
جمله سازی با بزرگ نام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کریس و آلنا در نوامبر ۲۰۰۸ یک شرکت فیلمسازی دیگر با نام رویالتی ایکس فیلمز را بنا نهادند. نخستین فیلم تولیدی این شرکت سوراخهای صورتی بزرگ نام داشت.
💡 دروازهٔ بزرگ نام کتابی از موریس مترلینک نویسندهٔ بلژیکی است.
💡 بلندبخت شد آن کس که یافت از تو قبول بزرگ نام شد آن کس که کرد با تو وصال
💡 از تو بلند قدری برفته ملک را وز تو بزرگ نامی بشکسته تاج را
💡 ساکاروک یا ساکارولی. نامی که تاریخدانان یونانی (مثلاً استرابو) در مورد قومی از سکاها، از باجگزاران هخامنشیان که داریوش بزرگ نام آنان را در سنگنبشتهٔ نقش رستم سَکهئومَ وَرک یاد کرده و اکنون این عقیده قوت یافته که این قوم همان تخاریها بودهاند.