لغت نامه دهخدا
برفته. [ ب ِرَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) نعت مفعولی از برفتن در همه معانی. || درگذشته. متوفی:
از برفته همه جهان غمگین
وز نشسته همه جهان دلشاد.( از تاریخ بیهقی ).رجوع به رفتن و رفته شود.
برفته. [ ب ِرَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف / نف ) نعت مفعولی از برفتن در همه معانی. || درگذشته. متوفی:
از برفته همه جهان غمگین
وز نشسته همه جهان دلشاد.( از تاریخ بیهقی ).رجوع به رفتن و رفته شود.
نعت مفعولی از برفتن در همه معانی یا در گذشته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سرای ترا هر سحر چو فراشان برفته خاک بمژگان خویش و آب زده
💡 یکی برفته باقبال و شوکت و تمکین یکی بیامده با فتح و نصرت و تایید
💡 ما بیتو نیستیم و توی ما پس از چه روی گوییم گاه حاضر و گاهی برفتهای
💡 آن نه روی است ماه دو هفته است وان نه قد است سرو برفته است
💡 کار همه دنیا بمرادت شده گیر پس عمر برفته و اجل آمده گیر
💡 برفته است با مرد جاسوس دوش دژم گشت و از درد بر زد خروش