برگمار

لغت نامه دهخدا

برگمار. [ ب َ گ ُ ] ( ن مف مرکب ) مخفف برگمارده یا برگماریده. وکیل. ( ناظم الاطباء ). کارران. رجوع به برگماردن و برگماشتن شود.

جمله سازی با برگمار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جواب داد که آزادگان چنین باشند تو در زمانه نظر برگمار ابن یمین

💡 دست‌خوشِ تو من‌ام دستِ جفا برگشای بر دلِ من برگمار تیرِ جگردوز را

💡 مه و پیشوا را گرامی شمار سخنشان به جان و به دل برگمار

💡 آنجا که برگماری لشکر به‌دشمنان بر گرید مخالف تو چون ابر در بهاران

💡 گمانی مبر کاین ره مردم است بر این کار نیکو خرد برگمار

💡 پاس میدان و خیال خویش دار هم نگهبانها در آنجا برگمار

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز