جفت و جلا کردن. [ ج ُ ت ُ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نظیر ریش و گیس بهم بافتن. پشت هم انداختن. ( امثال و حکم دهخدا ). حقه جور کردن. پشت هم اندازی کردن: شبانه روز کارش جفت و جلا کردن و مال مردم به مفت بردن است. ( فرهنگ عوام ). || مرتب کردن: این در را خوب جفت و جلا کرده اند. ( فرهنگ عوام ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رخ چو به کار آورم، طاق دو ابروی او با غم و با درد خود جفت و قرینم کند
💡 حساب میگردند. بعد از آن به روشی مانند آن عمل مینماییم: در هر مرحله مجموع جمع را به صورت جفت و متوالی ترکیب میکنیم
💡 جفت، پیش از زایمان به دیواره رحم متصل است و در طی زایمان، به همراه نوزاد، جفت و پردههای جنینی نیز از کانال زایمانی خارج میشوند.
💡 این چنین کژ بازیی در جفت و طاق با نبی میباختند اهل نفاق
💡 «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً» اگر ما خواستیمی که باز گردیمی، و جفت و فرزند گیریمی، «لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا» ما آن از نزدیک خود گرفتیمی، «إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ» (۱۷) اگر ما خواستیمی که کنیمی.