جفت و جلا کردن

مترادف‌ها

صیقل دادن، برق انداختن

متضادها

کدر کردن، کثیف کردن

لغت نامه دهخدا

جفت و جلا کردن. [ ج ُ ت ُ ج َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نظیر ریش و گیس بهم بافتن. پشت هم انداختن. ( امثال و حکم دهخدا ). حقه جور کردن. پشت هم اندازی کردن: شبانه روز کارش جفت و جلا کردن و مال مردم به مفت بردن است. ( فرهنگ عوام ). || مرتب کردن: این در را خوب جفت و جلا کرده اند. ( فرهنگ عوام ).

فرهنگ فارسی

نظیر ریش و گیس بهم بافتن پشت هم انداختن یا مرتب کردن.

جمله سازی با جفت و جلا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 رخ چو به کار آورم، طاق دو ابروی او با غم و با درد خود جفت و قرینم کند

💡 حساب می‌گردند. بعد از آن به روشی مانند آن عمل می‌نماییم: در هر مرحله مجموع جمع را به صورت جفت و متوالی ترکیب می‌کنیم

💡 جفت، پیش از زایمان به دیواره رحم متصل است و در طی زایمان، به همراه نوزاد، جفت و پرده‌های جنینی نیز از کانال زایمانی خارج می‌شوند.

💡 این چنین کژ بازیی در جفت و طاق با نبی می‌باختند اهل نفاق

💡 «لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً» اگر ما خواستیمی که باز گردیمی، و جفت و فرزند گیریمی، «لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا» ما آن از نزدیک خود گرفتیمی، «إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ» (۱۷) اگر ما خواستیمی که کنیمی.

💡 استادکار با دقت بسیار زیاد و تمرکز بالا، شروع به جفت و جلا کردن قطعات نقره کرد تا در نهایت درخشش خیره‌کننده‌ای در آن‌ها ایجاد شود.

💡 برای رسیدن به کمال در هنر، هنرمند باید بارها و بارها طرح‌های خود را بازبینی کند و با صبر و حوصله به جفت و جلا کردن آن‌ها بپردازد.

💡 پس از اتمام مراحل اولیه ساخت، کارگران مشغول جفت و جلا کردن بدنه خودرو شدند تا سطح آن کاملاً صاف و براق به نظر برسد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران