خنده روی
مترادفها
بشاش، خندان، خوشرو
متضادها
عبوس، غمگین
لغت نامه دهخدا
خنده روی. [ خ َ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) مقابل ترش روی. بشاش. خوش خلق. مقابل اخمو. ( یادداشت بخط مؤلف ):
صبوح است ای ساقی خنده روی
سر گریه دارم ایاغ تو کوی.طغرا ( از آنندراج ).با گریه خنده رویم و با ناله گرم خون
باز از شراب غنچه دماغم رسیده است.کلیم ( از آنندراج ).در خمستانی که عشرت را نیابی خنده روی
من بصد جوش تبسم گریه ماتم کنم.طالب آملی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
مقابل ترش روی بشاش، ( خنده رو ی ) ( صفت ) کسی که دارای چهر. بشاش است.
جمله سازی با خنده روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دندان صبح اگر بنماید به خنده روی دندانهاش یک به یک از کام بر کنید
💡 نمی توان غم دل را به خنده بیرون برد ز خنده رویی گل تلخی از گلاب نرفت
💡 از خصم خنده رویی برق جگر گدازست ایمن مشو به رویت گر آسمان شکفته است
💡 از خنده رویی گل بلبل نگشت گستاخ شرم و حیای عاشق بیش از حجاب حسن است
💡 ز خنده رویی صبح است تازه رویی مهر مبر ز پیر خرابات تا جوان باشی