توتیای چشم

لغت نامه دهخدا

توتیای چشم. [ ی ِچ َ / چ ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) توتیای دیده. سرمه. ( ناظم الاطباء ). کحل دیده. توتیای بصر:
کردم ز سنگ ریزه ره توتیای چشم
تا آنچه کس ندید بدیدم به صبحگاه.خاقانی.سیاهی توتیای چشم از آنست
که فراش ره هندوستانست.نظامی.بمعنی، کیمیای خاک آدم
به صورت، توتیای چشم عالم.نظامی.در زمین خاک قدمْشان توتیای چشم بود
روز محشر خونشان گلگونه رخسار عین.سعدی.رنج راحت دان چو شد مطلب بزرگ
گرد گله توتیای چشم گرگ.شیخ بهائی.رجوع به توتیای بصر و توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

توتیای دیده. سرمه

جمله سازی با توتیای چشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عاشق روی تو غیر از خاک پایت جوهری توتیای چشم گریان حاش لله چون کند؟

💡 خاک راه باد پایش توتیای چشم چرخ نعل سم ابرشش تاج سر فغفور باد

💡 می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را

💡 از غبار خط بجا آمد دل بیتاب من خاک صائب توتیای چشم طوفان دیده شد

💡 بر سر راه تو چون نقش قدم افتاده ام ای غبار رهگذارت توتیای چشم من

💡 قدر صحرای عدم را رفتگان دانند چیست توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز