رفت و رو

لغت نامه دهخدا

رفت و رو. [ رُ ت ُ ] ( مص مرخم، اِ مرکب ) رفت و روی. رفت و روب. رجوع به رفت و روی شود. || جاروب. ( ناظم الاطباء ). || خاشاکی که از رفتن خانه حاصل شود. صاحب السامی فی الاسامی میگوید: الحصالة و الخمامة؛ رفت و روی خرمن. ( یادداشت مؤلف ). || جاروب کردن.( از ناظم الاطباء ). رفت و روب. جاروب کردن. پاکیزه کردن. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی کتابخانه مؤلف ).
- رفت و رو کردن؛ جاروب کردن. پاکیزه کردن. رفتن. روبیدن:
ما جوی شیر و قصر زبرجد گذاشتیم
ساقی بگو که میکده را رفت و رو کنند.بابافغانی شیرازی ( از آنندراج ).رجوع به رفت و روب و رفت و روی شود. || غارت کردن را نیز گویند. ( لغت محلی شوشتر ).

جمله سازی با رفت و رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آشفتگان که آه به هم قرض می دهند فارغ نیند یک نفس از رفت و روی هم

💡 از پیش من آن شوخ چه تعجیل کنان رفت دل نعره بر آورد که جان رفت و روان رفت

💡 از رفت و روی آه محال است کم شود مشکی که بر دلم خط او بیخته است باز

💡 آمد سحر که دیر و حرم رفت و رو کنند تا بازم از نصیب چه خون در سبو کنند

💡 مرا جز پاکبازی مدعایی نیست از هستی اگر پاس نفس دارم برای رفت و رو دارم

💡 گر خامه براند گذری پهلو نامش در نامه نویسید که سر رفت و روان رفت

امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز