تنک حوصله

لغت نامه دهخدا

تنک حوصله. [ ت َ ن ُ / ت ُ ن ُ ح َ / حُو ص َ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) تنک دل. کنایه از کسی که اخفای مال و راز نتواند کرد. ( آنندراج ). کم صبر و کم تحمل. کسی که بردبار نباشد. کسی که قادر به خویشتن داری نباشد:
ای بی جگر از تلخی عالم گله بگذار
این می به حریفان تنک حوصله بگذار.صائب ( از آنندراج ).در سینه ما بود نهان راز محبت
شد اشک تنک حوصله غماز محبت.منیری ( از آنندراج ).شمه ای از غم هجر تو به بلبل گفتم
آن تنک حوصله رسوای گلستانم کرد.؟رجوع به تنگ حوصله شود.

فرهنگ فارسی

تنک دل. کنایه از کسی که اخفای مال و راز نتواند کرد. کسی که قادر به خویشتن داری نباشد.

جمله سازی با تنک حوصله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بس تنک حوصله‌ام دست و دلی می‌خواهم که بگیرم به فغان دامن فریادرسی

💡 دل تنک حوصله و دشت تعلق همه خار یا رب این آبله را چند توان آزردن

💡 سر بی مغز به اقبال هما می نازد سایه تاک کند مست تنک حوصله را

💡 نیست در باده کمی میکده عرفان را این قدر هست که منصور تنک حوصله است

💡 کس کار تنک حوصله را تنگ نگیرد آیینه که از شیشه بود زنگ نگیرد

💡 من تنک حوصله و دختر رزشیشه دل است چه عجب گر هوس توبه ز صهبا دارم؟

جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز