لغت نامه دهخدا
پی غلط افشردن. [ پ َ / پ ِ غ َ ل َ اَش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پافشاری نابجا کردن:
به یکی پی غلط که افشردم
رخت هندو نگر که چون بردم.نظامی.
پی غلط افشردن. [ پ َ / پ ِ غ َ ل َ اَش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پافشاری نابجا کردن:
به یکی پی غلط که افشردم
رخت هندو نگر که چون بردم.نظامی.
( مصدر ) پا فشاری نابجا کردن: بیکی پی غلط که افشردم رخت هندونگر که چون بردم. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از آن ره به جایی نیاوردهاند که اول قدم پی غلط کردهاند
💡 بر قدمش سر همی نه ای دل و میرو تا نکنی پی غلط که راه همان است
💡 عهد و انصاف پی غلط کردند تا ازیشان نشان به کس نرسد
💡 پی غلط کرده چو خرگوش همه شیر دلان ره به تنها شده تا کعبه به تنها بینند
💡 مقصد خلق ازتب وتاب هوس موهوم ماند پی غلط کردند از بس جادهها باریک بود