لغت نامه دهخدا
دانه کاری. [ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل دانه کار. کشت کردن. کشتکاری. تخم پاشی:
بجز دانه کاری مرا کار نیست
بمن پادشاهی سزاوار نیست.نظامی.
دانه کاری. [ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل دانه کار. کشت کردن. کشتکاری. تخم پاشی:
بجز دانه کاری مرا کار نیست
بمن پادشاهی سزاوار نیست.نظامی.
عمل دانه کار کشت کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دانههای دگر اگر کاری از زمین عین دانه برداری