عبارت «بر دماغ خوردن» در زبان فارسی یک ترکیب کنایی و اصطلاحی است که در متون ادبی و فرهنگهای لغت کهن، معنایی فراتر از ظاهر لفظی خود دارد و به هیچوجه نباید آن را به معنای تحتاللفظی «بر بینی یا دماغ برخورد کردن» فهمید. این تعبیر در اصل کنایه از رنجاندن، آزردن خاطر، و برهم زدن آرامش روحی و روانی فرد است؛ یعنی سخن، رفتار، یا حادثهای چنان بر شخص اثر میگذارد که موجب ناراحتی، دلخوری، و بیحوصلگی او میشود. در فرهنگهایی مانند آنندراج و ناظمالاطباء، این اصطلاح با تعابیری چون «بر دل خوردن»، «بر طبع خوردن»، «بدخو کردن» و «بیصبر و حوصله ساختن» هممعنا دانسته شده است که همگی بر جنبه روانی و عاطفی این کنایه تأکید دارند. از منظر زبانشناسی، «دماغ» در فارسی کلاسیک تنها به معنای عضو جسمانی نیست، بلکه در بسیاری از کاربردها به مفهوم خلق، مزاج، حال روحی، و نشاط ذهنی نیز به کار میرود؛ ازاینرو «بر دماغ خوردن» یعنی چیزی بر روحیه و حال درونی انسان اثر منفی گذاشتن. این تعبیر معمولاً در موقعیتهایی به کار میرود که سخنی ناخوشایند، رفتاری آزاردهنده، یا رخدادی ناگوار باعث رنجش، عصبانیت، یا کلافگی فرد شود. بنابراین، معنای دقیق و علمی این اصطلاح را میتوان چنین بیان کرد که: کنایه از ایجاد رنجش، دلآزردگی، بدخلقی، و سلب صبر و حوصله در شخص است؛ به بیان دیگر، امری که «بر دماغ میخورد» آرامش ذهنی و تعادل عاطفی فرد را مختل میسازد.
بر دماغ خوردن
لغت نامه دهخدا
بر دماغ خوردن. [ ب َ دِ خوَر / خُرْ دَ ] ( مص مرکب ) بر دل خوردن. ( آنندراج ). رجوع به بر دل خوردن شود.
فرهنگ فارسی
بر دل خوردن.