لغت نامه دهخدا
دم رود. [ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان هویان بخش ویسیان شهرستان خرم آباد با 250 تن سکنه. آب آن از رودخانه خرم آباد و چشمه. ساکنان از طایفه ویس کرم هستند. راه آن اتومبیل رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
دم رود. [ دَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان هویان بخش ویسیان شهرستان خرم آباد با 250 تن سکنه. آب آن از رودخانه خرم آباد و چشمه. ساکنان از طایفه ویس کرم هستند. راه آن اتومبیل رو است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر دم رود از جا بهوای سر زلفی آشفته تر از طرّه یارست دل ما
💡 بدآید سپه را به سر هر زمان که هر دم رود در دم بدگمان
💡 با خیال آن دو ب هر دم رود از خود کمال مر کرا در سر بود چندین شراب از خود رود
💡 فرداست که آواز من وکوس بشارت هر دم رود از خاک برین برشده طارم
💡 زان ماجرا که باده فرو ریخت از لبت هر دم رود میان صراحی و جام بحث
💡 تو که خون خلق ریزی، چه غمت از آن که هر دم رود آب دیده ما ز غم تو آبرو هم