لغت نامه دهخدا
نااندام. [ اَ ] ( ص مرکب ) ناموزون و بی انتظام و نامعتدل، و آن را بی اندام نیز گویند. ( از آنندراج ) ( انجمن آرا ). بی اندام. غیرموزون. نامتناسب. بی تناسب. بی ریخت.
نااندام. [ اَ ] ( ص مرکب ) ناموزون و بی انتظام و نامعتدل، و آن را بی اندام نیز گویند. ( از آنندراج ) ( انجمن آرا ). بی اندام. غیرموزون. نامتناسب. بی تناسب. بی ریخت.
نا موزون و بی انتظام و نا معتدل. بی اندام.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نه همین نرگس زچشم می پرستش جام یافت سرو هم از نخل قدش خلعت اندام یافت
💡 بَلی قادِرِینَ آری کنیم و آن را توانایانیم عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ (۴) بر آنکه راست کنیم اندامان او تا بندهای انگشتان او هم چنان که بود.
💡 همچنین در فرهنگ عامه و فرهنگ غربی به رفتار کودک در مرحلهای از زندگیاش که اندام جنسی کودک دیگر را بازبینی میکند نیز گفته میشود که دیگر این عبارت، بار مثبتی ندارد.
💡 دنیس جیمز ستاره آمریکایی پرورش اندام جهان، به جمعآوری کمک مالی برای تأمین هزینههای درمان بیماری بیتالله عباسپور پرداخت.دنیس جیمز، کارزاری اینترنتی با هدف جمعآوری صدهزار دلار تشکیل داد. جیمز در معرفی کمپین خود نوشت:
💡 مار به باد میگوید: من میتوانم در یک جهت به سرعت حرکت کنم اما شکل و اندام دارم. چطور تو که هیچ شکل و اندام نداری میتوانی از شمال به جنوب و از شرق به غرب بوزی و همه جا را درنوردی؟
💡 الا تا در سمر گویند وصف بیژن و رستم که این بودست پیل اندام و آن بودست شیراوژن