اذرمی

لغت نامه دهخدا

اذرمی. [ اَ رَ می ی ] ( ص نسبی ) سمعانی آرد: الاَّذرمی بمدالالف و فتح الدال المعجمة و سکون الراءو فی آخرها المیم هذه النسبة الی اذرم و ظنی انها من قری اذنة بلدة من الثغر، منها ابوعبدالرحمن عبداﷲبن محمدبن اسحق الاذرمی. ( انساب ص 14 ). و بقول یاقوت وی در این قول سه خطا کرده است. رجوع به اذرمه شود.

جمله سازی با اذرمی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بده ای لعبت آذرمیی آذر سلب کاذر زمستان عیش نستاند به نیروی زمستانش

💡 از مهم‌ترین ملکه‌های زن، می‌توان پوران‌دُخت و آذرمی‌دُخت در ایران باستان، کلئوپاترا آخرین فرعون مصر باستان، الیزابت یکم انگلستان و ملکه ویکتوریا و الیزابت دوم از بریتانیا، کاترین کبیر تزاریس روسیه، ماریا ترزا از اتریش، امپراتُریس روم و وو زتیان تنها امپراتوریس چین و ملکه سئوندئوک از شیلا ملکه کره‌ای، را نام برد.