عفونات

لغت نامه دهخدا

عفونات. [ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ عفونت. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عفونت و عفونة شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) بد بو شدن. ۲ - ( اسم ) بد بویی گندیدگی تعفن. توضیح گندیدگی و آلودگی و چرکینی زخمها و ورمها و دیگر ضایعات اندام های داخلی یا خارجی بدن و آن بر اثر تهاجم و غلبه میکربهای مختلف در انساج مختلف حاصل می شود. یا رفع عفونت کردن. ضد عفونی کردن.

جمله سازی با عفونات

💡 [ بالاخره پادشاه بنده نواز (شاه عباس بزرگ) چون حال مواکب سپهر اعزار بدان صفت صعوبت ملاحظه نمود حزم صایب و عزم غالب چنان متقاضی گردید که از ظاهر به بلخ کوچ فرموده به متنزهات ییلاقات خراسان خرامند و به وقتی دیگر که از اعتدال هوا و مرور صبا عرصه زمانه چون فردوس اعلی از عفونات بری گردد روی استظهار و استعداد بر این امر اقدام نماید بنابراین عنان معاودت انعطاف داده به صوب خراسان لوای فلک اعتلا به سپهر برین برافراشتند. چون مظنه آن بود که مخالفان ازبک بر اثر عساکر منصوره اظهار حیاتی نمایند و به متعاقب مبادرت نمایند بنابراین بکتاش خان استاجلو والی مرو، محراب خان قاجار والی سرکار تون و قاین، یوسف خان ولد بوداق خان چگنی صاحب مرو چاق و مرو رود را جهت ساقه سپاه و حراست ساقه جنود ظفر ورود بازداشتند، آنگاه رایات جلال در کنف حفظ و حمایت مُهَیمَن متعال کوچ بر کوچ متوجه خراسان گردید... آن خون گرفتگان بر حسب فرمان باقی میرزا در تعاقب سرعت ورزیده بی تحاشی از آب خطب عبور نمودند، بعد از مرور ایشان بکتش خان از کمینگاه به خروج میل نموده بر کنار معبر اقامت نمود، چون بهادران اندک مسافت طی فرمودند