عزوف

لغت نامه دهخدا

عزوف. [ ع َ ]( ع ص ) دلتنگ و برتافته روی از چیزی. ( منتهی الارب ): رجل عزوف؛ شخصی که بر خوی دوست خود پایداری نتواند. ج، عِزاف. ( از اقرب الموارد ). و رجوع به عُزوف شود.
عزوف. [ ع ُ ] ( ع مص ) ناخواهانی نمودن و ملول شدن نفس از کسی. ( از منتهی الارب ): عزفت النفس عن الشی ٔ؛ دل از آن چیز پرهیز کرد و از آن دور شد و یا از آن اکراه داشت، و آن را «عزوف عنه » گویند. ( از اقرب الموارد ). عَزف. و رجوع به عزف شود. || بازداشتن نفس از دنیا. ( از منتهی الارب ). بازداشتن تن خویش را از کاری. ( تاج المصادر بیهقی ).

جمله سازی با عزوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تنها عقل عارف و نفس زاهد در پيشگاه خداوند مى بالد؛ لا يزكو عند الله سبحانه الا عقل عارف و نفس عزوف. (661)

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز