خورد و مورد
مترادفها
پراکنده، متفرق، پخش و پلا، پاشیده
لغت نامه دهخدا
خورد و مورد. [ خوَرْ / خُرْ دُ مُرْدْ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) ریزه پاش که چیزهای کوچک باشد. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ). خرد و مرد.
پراکنده، متفرق، پخش و پلا، پاشیده
خورد و مورد. [ خوَرْ / خُرْ دُ مُرْدْ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) ریزه پاش که چیزهای کوچک باشد. ( لغت محلی شوشتر نسخه خطی ). خرد و مرد.