خورده برده

لغت نامه دهخدا

خورده برده. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ب ُ دَ / دِ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) کنایه از حقوق است و رشوه است خصوصاً، و آن زری است که حکام وارباب شرع به پنهانی در ازای کاری گیرند، و گرفتن بظاهر را هم گفته اند. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی ).
- خورده برده از کسی نداشتن؛ افعال بد پنهان پیش کسی نداشتن. رازی از فعل بدی نزد کسی نداشتن. رودربایستی از کسی نداشتن. هراس از کسی نداشتن. پیش کسی سرّی که فاش شدن آن موجب خجلت شود نداشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

کنایه از حقوق است و رشوه است خصوصا و آن زری است که حکام و ارباب شرع به پنهانی در ازای کاری گیرند و گرفتن بظاهر را هم گفته اند.

جمله سازی با خورده برده

💡 ای برده نور چشم معانی ز لفظ تو وی خورده آب باغ معالی ز جوی تو

💡 خورده چشم جادویت خون کافر و مؤمن برده خال هندویت رونق مسلمانی

💡 زخم فراق خورده و گریان اسیرسان سر زیر بال برده و نالان، غریب وار

💡 سالها در عشق تو خون خورده ام رنجها از دست هجران برده ام

💡 گر به غمی که خورده ام رخصت اشک و آه نیست هم به دلی که برده ای طاقت ضبط راز ده

هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز