لغت نامه دهخدا
شعله گر. [ ش ُ ل َ / ل ِ گ َ ] ( ص مرکب ) شعله کار.که آتش برافروزد. آتش افروز. شعله افروز:
مفید طبع بلندم چو شمع دارد گرم
ز حسن پرتو معنی دکان شعله گری.ملا مفید بلخی ( از آنندراج ).و رجوع به شعله کار شود.
شعله گر. [ ش ُ ل َ / ل ِ گ َ ] ( ص مرکب ) شعله کار.که آتش برافروزد. آتش افروز. شعله افروز:
مفید طبع بلندم چو شمع دارد گرم
ز حسن پرتو معنی دکان شعله گری.ملا مفید بلخی ( از آنندراج ).و رجوع به شعله کار شود.
شعله کار که آتش بر افروزد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از پریشانی نباشد اضطراب عاشقان شعله گر لرزد، نپنداری که سرما میخورد!
💡 بر شعله گر ز خار و خس آلایشی رسد دامان عشق را ز هوس باشد ارتیاب
💡 شعله گر در سنگ خواهد سرکشد از حکم او در گلوی خویش بیند از رگ خارا طناب
💡 گیرد جهان ز جوهر تجرید اسیر عشق چون شعله گر ز خرقه پشمینه بگذرد
💡 شعله گر صد رنگ افروزد همان افسرده است وقت مستی دیدهام افروختنهای تو را
💡 حکم عشقست که دود جگرش پخته کند آن خس خام که با شعله گران جانی کرد