لغت نامه دهخدا
دشمن داری. [ دُ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل دشمن دار. دشمن داشتن. قلاء. ( از دهار ). و رجوع به دشمن دار شود.
دشمن داری. [ دُ م َ ] ( حامص مرکب ) عمل دشمن دار. دشمن داشتن. قلاء. ( از دهار ). و رجوع به دشمن دار شود.
عمل دشمن دار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنست که گر خلاف شایسته روم از غایت دوستیم دشمن داری
💡 ولکن در مهلکات بگفته ایم که این هر دو زهر قاتل است و آن قدر که حاجت است تریاق است، و آنِ دنیا نیست، بلکه هرچه لابدِ دین است هم از دین است. خلیل (ع) از دوستی وامی خواست. وحی آمد که چرا از خلیل خود نخواستی؟ گفت، «بارخدایا! دانستم که دنیا دشمن داری. ترسیدم که از تو دنیا خواهم». گفت، «هرچه بدان حاجت بود از دنیا نبود».