لغت نامه دهخدا
بزنان. [ ب ُ ] ( اِخ ) یکی از قرای مرو. آنقدر نزدیک بشهر بوده که داخل در محلات شهر محسوب میشده، واینک خراب است. ( از لباب الانساب ) ( از مرآت البلدان ج 1 ص 199 ) ( از معجم البلدان ). و رجوع به بزنانی شود.
بزنان. [ ب ُ ] ( اِخ ) یکی از قرای مرو. آنقدر نزدیک بشهر بوده که داخل در محلات شهر محسوب میشده، واینک خراب است. ( از لباب الانساب ) ( از مرآت البلدان ج 1 ص 199 ) ( از معجم البلدان ). و رجوع به بزنانی شود.
یکی از قرای مرو آنقدر نزدیک بشهر بود که داخل در محت شهر محسوب میشده و اینک خراب است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سابقا هم راجع به اين مطالب در اواخر سوره بقره در جلد دوم عربى اين كتاب و همچنين درسوره نساء يعنى جلد چهارم عربى، بطور تفصيل بحث شد و در آنجا روشن شد كهارفاقى را كه اسلام بزنان اختصاص داده بيش از آن ارفاقى است كه درباره مردان رعايتنموده، به طورى كه نظير آن در هيچ يك از سيستم هاى مختلف اجتماعى قديم و جديد ديدهنمى شود، و ما در اينجا چند آيه از قرآن شريف به عنوان استشهادنقل مى كنيم:
💡 چون در شیشه می بگشائیم بزنان نیز قدح پیمائیم
💡 راه چو این گنبد گردان زنند شب بزنان روز بمردان زنند