تأثیر خدا در زندگی انسان به معنای نقش بنیادین ایمان به خداوند در شکلگیری اندیشه، رفتار و نگرش انسان نسبت به جهان و دیگران است، به گونهای که این تأثیر در سه سطح علم، ایمان و عمل قابل بررسی میباشد. در نگاه نخست، از منظر فلسفی و تکوینی، همه هستی و آنچه در پیرامون انسان وجود دارد مخلوق خداوند و وابسته به فیض مستمر اوست و اگر این فیض لحظهای قطع شود، هیچ موجودی باقی نخواهد ماند. در این دیدگاه، انسان و جهان سراسر نیازمند هستند و تنها خداوند به عنوان وجود بینیاز، منشأ و تکیهگاه همه موجودات است و همه نعمتها و پدیدهها از او سرچشمه میگیرند. با این حال، صرف دانستن این حقیقت به معنای ایمان قلبی نیست، زیرا علم با ایمان تفاوت دارد و ممکن است انسان به چیزی آگاه باشد اما در عمل و باور قلبی به آن پایبند نباشد. ایمان زمانی شکل میگیرد که این آگاهی درونی شده و با اراده و اختیار انسان پذیرفته شود و به صورت باور عمیق در قلب او جای گیرد. از این رو، علم مقدمه ایمان است اما خود ایمان یک انتخاب آگاهانه و اختیاری به شمار میآید که در رفتار انسان اثر مستقیم میگذارد. هرچه ایمان انسان به خداوند قویتر باشد، رفتارهای فردی و اجتماعی او نیز بر اساس رضایت الهی شکل میگیرد و تفاوت آشکاری با فرد بیایمان یا ضعیفالایمان خواهد داشت. در چنین حالتی انسان خدا را در همه امور زندگی حاضر و ناظر میبیند و همین نگاه باعث میشود در عدالت، اخلاق، کمک به دیگران و پرهیز از ظلم دقیقتر عمل کند. نمونه کامل این تأثیر در سیره امام علی (ع) دیده میشود که تمام رفتارهای او، چه در عبادت، چه در عدالت و چه در گذشت از حق شخصی، بر پایه ایمان عمیق به خداوند شکل گرفته بود. بنابراین، تأثیر خدا در زندگی انسان به این معناست که ایمان واقعی به خداوند، علم را به باور تبدیل کرده و این باور در نهایت رفتار انسان را اصلاح، هدایت و الهی میسازد.
تاثیر خدا در زندگی انسان
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] بین علم، ایمان و رفتار یک تاثیر و تاثر متقابل وجود دارد و به اندازه ای که ما به خدا ایمان داریم به همان اندازه در رفتارهای ما تاثیر و تاثر پیدا می شود اگر ما واقعاً خدا را مصدر همه چیز ببینیم آن موقع رفتار ما با دیگران، با کسی که چنین نمی بیند متفاوت می شود.
وقتی که از تاثیر خدا در زندگی انسان صحبت می کنیم، یک وقت نگاه مان، یک نگاه فلسفی است که ببینیم در عالم تکوین خداوند چه اثری در زندگی انسان دارد، که از آن منظر همه هستی ما و همه آنچه که ما در پیرامون خود می بینیم، اینها مخلوقات الهی هستند، به تعبیر دقیق تر؛ اینها فیض مستمر الاهی هستند که یک لحظه هم اگر این فیض قطع شود، نه ما خواهیم بود و نه آنچه که پیرامون ما هست، -البته که این یک نگاه فلسفی است و جایگاه بحث خودش را دارد که در آن بحث، ما توضیح می دهیم که هر چه در عالم وجود دارد نیازمند است و همه این نیازمندان به یک بی نیاز مطلق وابسته اند که آن بی نیاز مطلق خدا است.اگر شما بخواهید نعمت های الاهی را شمارش کنید نمی توانید بشمارید «وَ اِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها». که البته این تعبیر، تعبیر میانی است و گرنه عبارت الحمد لله را که شما همیشه در سوره حمد تکرار می کنید، الحمد لله یعنی ستایش، جنس ستایش از آن خدا است؛ یعنی هر چه را که در عالم می بینید و ستایش می کنید و هر رفتار نیکو و هر پدیده نیکویی که در عالم است، همه از آن خدا است و شما در واقع از خداوند ستایش می کنید. این یک منظر است و منظر تکوینی که در واقع یک نگاه فلسفی است که البته این منظر تکوینی و نگاه فلسفی مقدمه است، برای یک نگاه دیگر و آن یک نگاه ایمانی است.
مقدمه ایمان
مسئله علم غیر از ایمان است. ممکن است یک کسی فلسفه بخواند و ادله اثبات وجود خدا را بداند و در نتیجه علم داشته باشد به آنچه که ما گفتیم. البته به صورت خیلی مختصر که بله، خداوند مصدر فیض است، او است که فیض دائم دارد، این فیض را برای ما افاضه می کند، و یک لحظه اگر این ارتباط قطع شود هیچ چیزی نخواهد بود.البته همه این تعابیر، تعابیر به اصطلاح غیر دقیق است. این تعابیر، تعابیر دقیق فلسفی نیست، اما یک مرحله دیگر مرحله باور و ایمان نسبت به این است که یک مسئله دیگری است. گاهی گمان می شود که ما باید یک چیزی را بدانیم که به آن ایمان داریم این طوری نیست. خداوند تبارک و تعالی فرمود: "وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها اَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُو". یعنی آنها انکار کردند ایمان نیاوردند جحد در مقابل ایمان است، اینها یقین داشتند، علم داشتند، یقین بود، علم بود، ولی ایمان نبود، ایمان چیز دیگری است که در واقع انسان با اراده و اختیار خود آن را انتخاب می کند، البته علم مقدمه ایمان است.اسلام بر دانایی تاکید دارد، دینی است دانایی محور. دائم بر این نکته تاکید شده است چرا که اسلام اصرار دارد که دانش مقدمه ایمان است بر خلاف جریاناتی که در مسیحیت وجود دارد که بین دانش و ایمان تنافی قائل هستند و معتقدند که هر چیزی را که انسان بداند دیگر نمی تواند به آن ایمان داشته باشد که قبلاً به بحث فیدئیسم ها اشاره شد و حالا با توجه به این منظر هر چند که علم مقدمه ایمان است اما ایمان فعل اختیاری است این طوری نیست که اگر من چیزی را بدانم ضرورتاً ایمان داشته باشم این مثال معروفی که حضرت امام (رحمة الله علیه) هم حتی این مثال را ذکر می کردند همان داستان، که شخص مرده است، تکان نمی خورد، اما می ترسد شب را کنار مرده بخوابد، علم را دارد، اما ایمان را ندارد.
تاثیر ایمان در رفتار انسان
اگر این ایمان به خدا باشد به اندازه ای که ایمان به خدا هست این در رفتار ما تاثیر می گذارد؛ یعنی در واقع بین علم، ایمان و رفتار یک تاثیر و تاثر متقابل وجود دارد و به اندازه ای که من به خدا ایمان دارم به همان اندازه در رفتارهای من تاثیر و تاثر پیدا می کند اگر ما واقعاً خدا را مصدر همه چیز می بینم آن موقع رفتار من با دیگران با کسی که چنین نمی بیند متفاوت می شود.آن که علی بن ابی طالب (علیه السّلام) فرمود من چیزی را ندیدم مگر این که قبلش همراهش و بعدش خدا را دیدم حالا اگر کسی به نگاه علی بن ابی طالب نزدیک شود و البته آن قلّه است، اما اگر به آن نزدیک شود بتواند خدا را ولو در یک حدی در زندگی خودش ببیند؛ یعنی ایمان پیدا کند آن دیدنی که علی بن ابی طالب می فرماید این بیش از معرفت بلکه ایمان و باور است آن موقع رفتار فرق می کند، اگر علی (علیه السّلام) آن طور رفتار می کند حالا چه در آن صحنه ای که از پیغمبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) حمایت می کند و شب جای پیغمبر می خوابد در جایی که یقین هست به صورت عادی که جانش را از دست خواهد داد آن جا می خوابد آن جایی که در حمایت از پیغمبر در جنگ ها مثل پروانه دور پیغمبر حرکت می کند آن حضرت چه طور در جنگ ها شجاعانه جلو می رود خب آن ایمان به خدا است که آن آثار را دارد آن روزی هم که علی بن ابی طالب (علیه السّلام) سکوت می کند آن طور مظلومانه کنار می رود و به خاطر حفظ مصالح امت اسلامی از حق مسلّم خود می گذرد آن جا باز خدا است که باعث می شود علی چنین رفتار می کند.اگر علی بن ابی طالب (علیه السّلام) در همان دوران بزرگ ترین دست آوردهای اقتصادی را دارد در آن روزگار، آب ارزشمند ترین کالای اقتصادی است و هنوز هم همین طور است، گفته اند که در آینده تاریخ جنگ های بشر به خاطر آب خواهد بود. خب این کالای مهم اقتصادی که منشا سرمایه و درآمد می تواند باشد، علی بن ابی طالب با تلاش شخصی خود به دست می آورد و وقتی این به دست می آید علی این را برای مسلمانان قرار می دهد وقف مسلمانان می کند این باز خدا است این ظهور خدا در رفتارهای انسان است و حالا همان طور در زندگی علی بن ابی طالب به عنوان یک قله و نمونه (قال النبی (صلی الله علیه و آله وسلّم): «عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ حَیْثُمَا دَار» که هر جایی که علی بگردد همان جا حق می گردد اگر ما به همان اندازه ایمان پیدا کنیم در رفتارهای ما پیدا می شود.