واژه «سَحیل» یک واژه عربی است که در منابع لغوی و ادبی دارای چندین معنی متفاوت است و هر یک از این معانی در متون کهن عربی و فارسی کاربرد خاص خود را داشتهاند. یکی از معانی اصلی «سحیل» به جامه یا پارچهای گفته میشود که از یک رشته یا ریسمان ساده و یکتاب بافته شده باشد، یعنی بافت آن پیچیدگی و چندلایگی نداشته باشد. همچنین این واژه به ریسمان یا رسنی که تنها یک تاب داشته باشد نیز اطلاق شده است و در برخی فرهنگها به معنای نخ یا رشته ناتافته و ساده آمده است. در معنایی دیگر، این کلمه به صدایی گفته میشود که در سینه خر هنگام بانگ کردن ایجاد میشود و به نوعی اشاره به آوای درونی یا بانگ مخصوص خر دارد. از همین معنا، فعل «سحیل» یا «سحيل کردن» نیز به معنای بانگ زدن و عرعر کردن خر به کار رفته است. این کاربرد نشان میدهد که واژه در زبان عربی هم برای اشیای مادی و هم برای صداها و حالتهای طبیعی استفاده میشده است. افزون بر معانی لغوی، «سحیل» در برخی منابع جغرافیایی نیز نام یک قطعه زمین یا ناحیهای میان کوفه و شام معرفی شده است و به عنوان نام خاص جغرافیایی در کتابهایی مانند «معجمالبلدان» آمده است. بنابراین، این واژه هم کاربرد لغوی دارد و هم به عنوان نام مکان شناخته میشود. تنوع معانی «سحیل» نشاندهنده گستردگی کاربرد واژگان در زبان عربی کهن است، جایی که یک واژه میتوانست هم به اشیای روزمره، هم به صداهای طبیعی و هم به مکانهای جغرافیایی اشاره داشته باشد.
سحیل
لغت نامه دهخدا
سحیل. [ س َ ] ( ع اِ ) جامه از ریسمان یک تاه بافته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). رشته یک تو. ( مهذب الاسماء ). || رسن یک تاب زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ). || نخ ناتافته. ( از اقرب الموارد ). رشته ناتافته. ( منتهی الارب ). || آواز که در سینه خربرگردد، بوقت بانگ کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آواز که در سینه خر گردد. ( تاج المصادر بیهقی ) ( اقرب الموارد ). بانگ خر. ( مهذب الاسماء ). || ( مص ) بانگ کردن. ( منتهی الارب ). نهق. ( اقرب الموارد ).
سحیل. [ س َ ] ( اِخ ) نام یک قطعه زمین واقع در بین کوفه و شام. ( معجم البلدان ).
فرهنگ فارسی
نام یک قطعه زمین واقع در بین کوفه و شام.