شرفیابی
مترادفها
رسیدن، نائل شدن، دست یافتن
متضادها
رسوایی، بیشرفی
لغت نامه دهخدا
شرفیابی. [ ش َ رَف ْ ] ( حامص مرکب ) سرافرازی و درک شرف و بلندی جاه و مرتبه. ( از ناظم الاطباء ). تشرف. شرف و افتخار یافتن.( یادداشت مؤلف ). نیل به شرف و افتخار. ( فرهنگ فارسی معین ). || به خدمت بزرگی رسیدن. ( از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شرفیاب و شرفیاب شدن شود.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] (حامص. ) ۱ - نیل به شرف و افتخار. ۲ - به خدمت بزرگی رسیدن. شرق (شَ ) [ ع. ] ۱ - (مص ل. ) برآمدن آفتاب. ۲ - (اِ. ) جای برآمدن آفتاب. ۳ - یکی از جهات چهارگانه، مقابل غرب. ۴ - روشنی آفتاب. ۵ - سپیدی. ۶ - خاور.
فرهنگ عمید
شرفیاب شدن، به حضور شخص بزرگی رسیدن.
فرهنگ فارسی
۱ - نیل به شرف و افتخار. ۲ - به خدمت بزرگی رسیدن.
ویکی واژه
نیل به شرف و افتخار.
به خدمت بزرگی رسیدن. شرق (شَ)
برآمدن آفتاب.
جای برآمدن آفتاب.
یکی از جهات چهارگانه، مقابل غرب.
روشنی آفتاب.
سپیدی.
خاور.
جمله سازی با شرفیابی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اوایل سدهٔ چهارم، پوشاک وزیر شامل دراعه، پیراهن، جامهٔ آستیندار و موزه بهرنگ سیاه بود. آنها در آیین شرفیابی لباس تشریفات میپوشیدند که شامل قبا، شمشیر و عمامهٔ سیاه —که وزیر همیشه بر سَر داشت— بود. این خلعتهایی بود که هنگام انتصاب، خلیفه به وزیر اعطا میکرد. عادت وزیر بر آن بود که جز در روزهای معین نزد خلیفه نمیرفت. در اوایل قرن چهارم، شنبه و پنجشنبه شرفیاب میشد. همچنین در دارالخلافه وزیر اتاق مخصوصی داشت که با نزدیکانش آنجا اقامت داشت؛ اما از سال ۳۱۲ به بعد در دفتر مدیر تشریفات حضور داشت. این نکته نشان میدهد منزلت و جایگاه وزیر کاهش یافته بود. هر خلیفهای خود وزیرش را تعیین میکرد؛ اما معمولاً وزیر خلیفهٔ پیشین در مقام خود ابقا میشد.