لغت نامه دهخدا
شرفیاب شدن. [ ش َ رَف ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سرافراز گشتن و دارای قدر و مرتبه بلند شدن و مشرف شدن. ( ازناظم الاطباء ). || به خدمت بزرگی رسیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شرفیاب و شرفیابی شود.
شرفیاب شدن. [ ش َ رَف ْ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) سرافراز گشتن و دارای قدر و مرتبه بلند شدن و مشرف شدن. ( ازناظم الاطباء ). || به خدمت بزرگی رسیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به شرفیاب و شرفیابی شود.
( مصدر ) به خدمت بزرگی رسیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اوایل حکومت قاجار فرزندان میرغضنفر و میرجنت فوج امرائی را تشکیل دادند و تمام طوایف منطقه طرهان و سلسله، دلفان، چگنی و رومشگان در این فوج مشغول به خدمت شدند و همواره فرماندهی این فوج در دست غضنفریها و طولابیها بود تا اینکه باقرخان طولابی ادعای ریاست بر کل فوج را نمود و اختلاف بین باقرخان و فتحالله به علت هم درجه بودن به دولت مرکزی رسید و حتی تمام سران ایلات لرستان وساطت نمودند و دوستی بین این دو عموزاده میسر نشد؛ نهایتاً باقرخان با شرفیاب شدن نزد ناصرالدین شاه قاجار مورد عنایت شاه قرار گرفت و با دریافت خلعت و درجه قلعه بیگی لرستان شد و حکم مستقل شدن فوج طولابی را گرفت و به محض ورود به لرستان طولابیها را از غضنفریها جدا کرد و در منطقه باباعباس مستقر نمود و ریاست بر ایل چگنی و دژبانی و نظم و امنیت خرمآباد در دست بالانچیهای طولابی بود و بادرجات سرهنگ، یاور، سلطان، نایب و وکیل خدمت کردند..