لغت نامه دهخدا
تیره ترگ. [ رَ / رِ ت َ ] ( اِ مرکب ) کلاهی تیره. خودی سیاه و در بیت زیر کنایه از خاک سیاه و خاک گور است:
بر او تاختن کرد ناگاه مرگ
بسر برنهادش یکی تیره ترگ.فردوسی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیره ترگ. [ رَ / رِ ت َ ] ( اِ مرکب ) کلاهی تیره. خودی سیاه و در بیت زیر کنایه از خاک سیاه و خاک گور است:
بر او تاختن کرد ناگاه مرگ
بسر برنهادش یکی تیره ترگ.فردوسی.رجوع به تیره و دیگر ترکیبهای آن شود.
کلاهی تیره خودی سیاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنین داد پاسخ که آن تیره ترگ که بر سر نهد پادشا روز مرگ
💡 بر او تاختن کرد ناگاه مرگ نهادش به سر بر یکی تیره ترگ
💡 چنین داد پاسخ که آن به که مرگ نهد بر سر او یکی تیره ترگ
💡 ز ناگه شبیخون به سر برش مرگ بیارد نهد بر سرش تیره ترگ