لغت نامه دهخدا
تنقیه شدن. [ ت َ ی َ / ی ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پاک شدن و صاف گشتن. ( ناظم الاطباء ). پاک شدن روده از پلیدی و قنات از گل ولای براثر تنقیه کردن. رجوع به تنقیه و تنقیه کردن شود.
تنقیه شدن. [ ت َ ی َ / ی ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) پاک شدن و صاف گشتن. ( ناظم الاطباء ). پاک شدن روده از پلیدی و قنات از گل ولای براثر تنقیه کردن. رجوع به تنقیه و تنقیه کردن شود.
پاک شدن و صاف گشتن. پاک شدن رونده از پلیدی و قنات از گل و لای بر اثر تنقیه کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روغن معدنی را میتوان به صورت خوراکی یا به صورت تنقیه تجویز کرد. همچنین، گاهی اوقات برای آمادهسازی تنقیه از آن به عنوان روانکننده استفاده میشود، چرا که بیشتر مواد وارد شده به شکم، به جای جذب شدن توسط بدن، به همراه مدفوع دفع میشود.
💡 همه اجسام جامد نیستند. در سال ۱۹۸۷ موردی از بیماری ثبت شد که تنقیه سیمانی انجام داده بود. پس از جامد شدن و سفت شدن، بلوک حاصل باید با جراحی استخراج میشد. یک مورد شدید دیگر در نوامبر ۱۹۵۳ رخ داد. مردی افسرده لوله مقوایی به طول ۱۵ سانتیمتر را به داخل رکتوم وارد کرده و یک ترقه روشن را به دهانه لوله پرتاب کرد و در نتیجه سوراخ بزرگی در رکتوم او ایجاد شد.