لغت نامه دهخدا
بازگویی. ( حامص مرکب ) سخن گفته بازگفتن. ( آنندراج ). تکرار سخن کردن:
سخن ار بدوست باشد، ببرم برون ز دنیا
دل پر هزار حسرت به امید بازگویی.نظیری نیشابوری ( از آنندراج ).
بازگویی. ( حامص مرکب ) سخن گفته بازگفتن. ( آنندراج ). تکرار سخن کردن:
سخن ار بدوست باشد، ببرم برون ز دنیا
دل پر هزار حسرت به امید بازگویی.نظیری نیشابوری ( از آنندراج ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز تنهایی چو خواهی راز گویی بگو تا با که حالت بازگویی
💡 یک حکایت سر گذشتم پیش آن جان بازگویی گرچه از درد فراقم هست بسیاری شکایت
💡 آغاز با جملهٔ عنوان، بنیادیترین نکتهٔ بند را شرح میدهد. دادن جزئیات، دلایل، یا نمونهها برای پشتیبانی از موضوع، گفته و جمله پایان با جملهٔ پایانی، بازگویی نکتهٔ بنیادی این بند.
💡 یکی از بدویترین کاربردهای سازمانیافته رقص در بازگویی نمایشی داستانهای اساطیری بودهاست. در واقع قبل از معرفی زبانهای نوشتاری، رقص یکی از روشهای اصلی انتقال این داستانها از نسلی به نسل دیگر بود.
💡 سخن ار ز دوست باشد بردم برون ز دنیا دل پر هزار حسرت به امید بازگویی
💡 امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیدهاست که حداقل سه قدیس به نام ولنتاین یا والنتیوس وجود داشتهاند که همگی به قتل رسیدهاند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگویی تاریخچه این آئین دارند.