لغت نامه دهخدا
بگو. [ ب ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان درآگاه بخش سعادت شهرستان بندرعباس. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
بگو. [ ب ِ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان درآگاه بخش سعادت شهرستان بندرعباس. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده کوچکی است از دهستان دراگاه بخش سعادت شهرستان بندرعباس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون حکایت کنی از دوست من از غایت شوق با تو صد بار بگویم که دگر بار بگو
💡 ايشان كسانى بودند كه خدا هدايتشان كرده بود پس به هدايت آنان اقتداء كن، بگو منبراى پيغمبرى خود از شما مزدى نمى خواهم، اين جز يادآورى و تذكرى براى جهانياننيست (90)
💡 25 - بگو شما از گناهى كه ما كرده ايم سئوال نخواهيد شد (همانگونه كه ) ما دربرابر اعمال شما مسئول نيستيم.
💡 41 - و اگر تو را تكذيب كردند بگو: عمل من براى من، وعمل شما براى شما، شما بيزاريد از آنچه من مى كنم، و من بيزارم از آنچه شما انجام مىدهيد.
💡 هان! ای حکیم، هرچه بپرسم ترا، بگوی تا منکشف شود که درین پود و تار چیست؟
💡 بگو آن الهه كه به غير خدا خدايانى مى پنداريد صدا بزنيد و از آنها حاجت بخواهيد كهمالك بلاگردانى از شما را نيستند تا مكروه شما را برگردانيده محبوبتان را بياورند(56).