گش خرام

لغت نامه دهخدا

گش خرام. [ گ َ خ ِ / خ َ / خ ُ ] ( ص مرکب ) خرامنده با ناز و تکبر. خرامنده با شادی و خوشی:
تازه رویی چو نوبهار بهشت
گش خرامی چو باد بر سر کشت.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص 108 ).

فرهنگ فارسی

خرامنده با ناز و تکبر

جمله سازی با گش خرام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابى شتابان و خرامان آمد و عمر به او گفت:اهل شام آيه را اين طور خواندند. ابى گفت من برايشان چنان خوانده ام عمر به زيد گفت:تو بخوان.

💡 303- ((شست و شويى كن و آنگه به خرابات خرام / تا نگردد ز تو اين دير خرابآلوده )). (حافظ)

💡 خیز با ابن یمین ای مه بدین منزل خرام تا بیابد در جحیم از حسن رخسارت نعیم

💡 يـا رب آن آهـوى مـشكين بچمن بازرسان وان سهى سرو خرامان بچمن باز رسان

💡 گل رسید و هرکسی سوی گلستان می‌رود در چمن‌ها هر طرف سروی خرامان می‌رود

💡 یار می‌آید خرامان و رقیبش پیش پیش جای رنجش نیست یاران خار را گل در پی است

دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
چاه بیژن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز