پوزش خواستن
مترادفها
عذرخواهی کردن، معذرت خواستن، طلب بخشش کردن
متضادها
توهین کردن، گستاخی کردن
لغت نامه دهخدا
پوزش خواستن. [ زِ خوا / خا ت َ ] ( مص مرکب )پوزش طلبیدن. عذر خواستن. بحلی خواستن:
سیاووش را دید، بر پای خاست
بخندیدو بسیار پوزش بخواست.فردوسی.و رجوع به پوزش شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) عذر خواستن بحلی خواستن پوزش طلبیدن.
جمله سازی با پوزش خواستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مردى را نزد مهدى ( عباسى ) آورند. خليفه، گناهان وى بر او بر شمرد. مرد گفت: اىامير! پوزش خواستن من بر آن چه عليه من گفتى، مردود شمردن سخنان تست و اقرار منبر آن نيز گناهى را بر من ثابت مى كند كه آن را مرتكب نشده ام اما مى گويم:
💡 على (ع ) كه معلوم شد از سخن نابجاى من سخت ناراحت شده از جا برخاست من براى ترميمحال آن حضرت و پوزش خواستن از بى ادبى خود به دامن آن حضرت چنگ زده و او راسوگند دادم كه خويشاوندى را مراعات كند و ضمنا اجازه سخنرانى به من مرحمت كند،فرمود: سوگند مده سپس از خيمه خارج شده حاجى ها اطراف او را گرفتند.