لغت نامه دهخدا
بو فروختن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مصدر بوفروش. ( آنندراج ). عطاری کردن. || مشک فروختن. ( فرهنگ فارسی معین ).
بو فروختن. [ ف ُ ت َ ] ( مص مرکب ) مصدر بوفروش. ( آنندراج ). عطاری کردن. || مشک فروختن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( مصدر ) ۱ - عطاری کردن. ۲ - مشک فروختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا چو روز وشب آتش فروختن کار است یقین کا گرم بود در جحیم بازارم
💡 گر بند میکنی و گر آزاد، بنده ایم لیکن فروختن بدگر کس خطا بود
💡 گویند: یا حسرتنا! یا دردا و دریغا! بر آن تقصیر که کردیم اندر دنیا در طاعت خدای و فروختن ایمان بکفر و آخرت بدنیا.
💡 * جلوگيرى از فروش اشياء ممنوعه، مانند: فروختن شراب ومردار(42)
💡 4- به بهاى بهشت مى خرد. خداوند در خريدن وارد مزايده مى شود و نرخى را پيشنهاد مىكند كه فروختن به غير او احمقانه و خسارت است.
💡 از زمان راهاندازی تلویزیونهای تجاری در ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۴۰، این نوع تلویزیون، بیشتر جهانگیر شدند و شیوههای رایج و عمومی برای فروختن محصولات از هر نوعی، مخصوصاً کالاهای مصرفی از طریق تبلیغات تلویزیون رواج یافت.