لغت نامه دهخدا
جازع. [ زِ ] ( ع ص ) ناشکیبا. زاری کننده.( منتهی الارب ). ناله کننده. || ( اِ ) چوب وادیج که بر آن شاخهای انگور اندازند. || هرچوب که میان دو چیز در پهنا نهاده بر آن چیزی اندازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و رجوع به جازعة شود.
جازع. [ زِ ] ( ع ص ) ناشکیبا. زاری کننده.( منتهی الارب ). ناله کننده. || ( اِ ) چوب وادیج که بر آن شاخهای انگور اندازند. || هرچوب که میان دو چیز در پهنا نهاده بر آن چیزی اندازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و رجوع به جازعة شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طلال جازع (عربی: طلال محمد جازع المطيري؛ زادهٔ ۳ مارس ۱۹۹۵) بازیکن فوتبال اهل کویت است.
💡 قال على:... فنزل بى من وفاه رسول الله ما لم اكن اظنالجبال او حملته عنوه كانت تنهض به، فرايت الناس مناهل بيتى بين جازع لايملك جزعه و لايضبط نفسه و لايقوى علىحمل فادح ما نزل به، قد اذهب الجزع صبره واذهل عقله و حال بينه و بين الفهم و الافهام والقول و الاستماع، و سائر الناس من غير بنى عبدالمطلب بين معز يامر بالصبر و بينمساعد باك لبكائهم جازع لجزعهم، و حملت نفسى على الصبر عند وفاته بلزوم الصمتو الاشتغال بما امرنى به من تجهيزه و تغسيله و تحنيطه و تكفينه و الصلاه عليه ووضعه فى حفرته و جمع كتاب الله و عهده الى خليقه، لايشغلنى عن ذلك بادر دمعه ولاهائج زفره و لا لاذع حرقه و لا جزيل مصيبه، حتى اديت فى ذلك الحق الواجب للهعزوجل و لرسوله على و بلغت منه الذى امرنى به، و احتملته صابرامحتسبا....(225)