عفی

لغت نامه دهخدا

عفی. [ ع ُ فی ی ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عافی. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به عافی شود.

فرهنگ فارسی

جمع عافی

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی عُفِیَ: مورد عفو قرار گرفت
ریشه کلمه:
عفو (۳۵ بار)

جمله سازی با عفی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم عفی الله نی که ما را مرحبائی می زند عارفانرا در سراندازی صلائی می زند

💡 عفی اللّه مردم چشمم که پیوست همه بر روی من دارد زخون دست

💡 عفی اللّه مردم چشمم که صد بار درین دریا فرو شد سر نگونسار

💡 اعتقادش چه توان گفت عفی الله ملحد نکند یاد سلف جز ببدی در همه حال

💡 بریدی از من آن پیوند با بدخواه هم کردی عفی‌الله خوب رفتی لطف فرمودی کرم کردی

💡 آن زمان کز بهر دو نان عشق او خلعت برید ای عفی‌الله خود نصیب من کله‌واری نماند