رسیلی

لغت نامه دهخدا

رسیلی. [ رَ ] ( حامص ) عمل رسیل. همراهی و هم آوازی. ( یادداشت مؤلف ): هزاردستان با هزاردستان رسیلی داود را نشاید. ( مقدمه ورقاء بر حدیقه ).
- رسیلی کردن؛ همراهی کردن. هم آواز شدن:
ولی آنگه خجل گردی که استادی ترا گوید
که با داود پیغمبر رسیلی کن درین صحرا.سنایی.شهنشه چون شنید آواز شیرین
رسیلی کرد و شددمساز شیرین.نظامی.
رسیلی. [ رُ س َ لا ] ( ع اِ ) جانوری کوچک. ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ). جانورکی است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به رسیلاء شود.

جمله سازی با رسیلی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ولیک آن گه خجل گردی که استادی ترا گوید که با داوود پیغمبر رسیلی کن درین صحرا

فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
اذفر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز