لغت نامه دهخدا
تاریک وتنگ. [ ک ُ ت َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) تیره و سخت. تار و تنگ. تاریک و سخت. تیره و تار:
نباشد مرا زین سپس با تو جنگ
ببینی کنون روز تاریک و تنگ.فردوسی.رجوع به تار و تنگ شود.
تاریک وتنگ. [ ک ُ ت َ ] ( ص مرکب، از اتباع ) تیره و سخت. تار و تنگ. تاریک و سخت. تیره و تار:
نباشد مرا زین سپس با تو جنگ
ببینی کنون روز تاریک و تنگ.فردوسی.رجوع به تار و تنگ شود.
( صفت ) تار و تنگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز هر سو پلنگ اندر آورده چنگ بر او بر جهان گشته تاریک و تنگ
💡 لیک در آن حفرهٔ تاریک و تنگ هردو جشمم خیره شد ناگه زنور
💡 شد روان از کوچهای، تاریک و تنگ تا کند با حیله، دستی چند رنگ
💡 می گدازم همچو زر در بوته بس کز آه گرم می فروزم کلبه تاریک و تنگ خویش را
💡 به ما برکند پیشدستی به جنگ نبیند کس این روز تاریک و تنگ
💡 جهان به گوشهٔ تاریک و تنگ می ماند که هر طرف بروی پیش روی دیوار است