لغت نامه دهخدا
بی قال. ( ص مرکب ) ( از: بی + قال ) بی سخن و بی گفتار. ( ناظم الاطباء ). خاموش و گنگ. ( آنندراج ). ساکت. || لال. ( ناظم الاطباء ). گنگ. و رجوع به قال شود.
بی قال. ( ص مرکب ) ( از: بی + قال ) بی سخن و بی گفتار. ( ناظم الاطباء ). خاموش و گنگ. ( آنندراج ). ساکت. || لال. ( ناظم الاطباء ). گنگ. و رجوع به قال شود.
بی سخن و بی گفتار. خاموش و گنگ. ساکت. یا لال.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لیک اندر جنب وی بی قال و قیل معن باشد مدخل و حاتم بخیل
💡 بدو گفت دکان بقال نیست در این دشت واین دنبه بی قال نیست
💡 صدق میخواهد گواه حال او تا بتابد نور او بی قال او
💡 چون نسیمی راه اگر بردی به نطق از فضل حق همچو عیسی زنده مانی تا ابد بی قال و قیل
💡 یا مده خود را به دست دلبران یا فنا کن خویش را بی قال وقیل
💡 خموشی پیشه کن در مکتب عشق که درس عاشقی بی قال و قیل است